شجاع
341
أنيس الناس ( فارسى )
ديگر چپ - علامت اسپى كه چپ بود آنكه در راه رفتن خطاى بسيار كند و چون او را به دهليزى يا درى دركشند دست چپ در پيش نهد . ديگر بدبين ، و آن را اعمش خوانند . علامتش آن بود كه حدقهء سياهى او به سبزى گرايد به مرتبهاى كه سبزى بر سياهى غالب آيد و چشم او دايم گشاده باشد و مژه برهم نزند . احول ظاهرا معيوب بود ، بسبب احوليّت همچون آدمى احول . ليكن در تيزبينى فرقى ميان او و ديگر اسپان نباشد ، و عرب و عجم را اتّفاق است بر ميمنت و مباركى او ، و فارس او در جنگ مظفّر باشد ، و مشهورست كه دلدل احول بوده . اشعر - « 1 » اگر هردو چشم او ازرق باشد شايد ، و آنكه يك چشمش ازرق بود معيوب باشد . سياهگام فراموشكار بود . اقرد يعنى تخته « 2 » گردن - در گلولاى بهغايت سست و بىقوّت باشد . حول يعنى آنكه هردو پايش كج باشد و آن را كمانپاى خوانند ، بسيار بهسردرآيد . اكشف يعنى آنكه پيوسته فرج و عورتش ظاهر بود ، شوم و بىيمن بود . عرون يعنى آنكه در مفاصل پايش استخوان باشد . پيوسته به سر درآيد و بهپس بازافتد ، و همچنين مانع الرّكاب و شموس و گزنده و سرسخت و ضرّاط .
--> ( 1 ) - كذا ، شايد : اشقر ؟ ( 2 ) - اصل : ؟ ؟ ؟ تخته .